نمک روی زخم
ای آنکه بی خیال و بی بازگشت رفته ای
رفتنت آنچنان ویرانم کرده که آباد شدنم
دیگر از دست خودت هم بر نمی آید
میدانی! روزی هزار بار در خودم میشکنم
فقط به خاطر دیدن کسی که از پشت کمی شبیه تو است؟
دردناک تر از جدایی این است:
ببینمت اما...
تظاهر کنم نمی شناسمت...
و هرگز هیچ خاطره ای از تو در دلم نقش نبسته است!
در من چه دیدی که فکر کردی اینگونه رفتنت مرا از پا نمی اندازد؟
حالا از پا افتاده ام
بیا و به تماشا بنشین، اما نه...
تو چشمانت را ببند
سخت است بدانم میبینی و بی خیالی....
همه می بینند و بیخیال اند
اما تو،فقط تو نبین...
بگذار بی خیالیت را نبینم
هنوز هم روز و شبم را برای تو زمزمه میکنم
باور کن هنوز از دلم نرفته ای...
تمنا میکنم...
بگذار بی خیالیت را نبینم
دلم از پا افتاده، نمک به زخمش نپاش
همین...

+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم آذر ۱۳۹۱ ساعت توسط ...
|
من از هیچ کس گله ای ندارم