عشق و امیدم
یا هرچه خواستید
در بیابان به ذکر صاحب الزمان دم بگیرید
به کمکتان می آید.
اما اگر آقایی که من میشناسم است
که این همه راه نمیخواهد بروی
یک لحظه
فقط یک لحظه
از تهِ تهِ دل
بگو یا صاحب الزمان
به خدا قسم می آید.
اصلا در مرامش نیست که صدایش کنی و اجابت نکند
منتها چشم نداریم که ببینیم.
اصلا بر فرض که دیدیم
اگر یک جو غیرت داشته باشیم از خجالت میمیریم
کدام شیعه طاقت دیدن چشمان به گودی نشسته اش را دارد؟
کدام چشم میتواند حُزن علی وارش را ببیند؟
یعنی من نمُرده ام جای تعجب دارد
تمام خاک های عالم کم است برایم
چه بگویم که خود بر همه چیز آگاهی
نجاتم ندهی از دست رفته ام ها
میدانی که دست از دامنت بر نمیدارم.
آه که چقدر حسرت چشمان فاطمی ات را دارم
دستم را محکم بگیر که در این بازار دنیا
بیش از این پدر گم کرده نباشم
دلم تو را میخواهد
تو را، بابای نازنینم را
ای دست هایت آرزوی دست هایم
ناز و ادایم مانده روی دستهایم

من از هیچ کس گله ای ندارم